حجت الاسلام حاج شیخ مهدی حسن آبادی

و بی بی حضرت زهرا(س) در پشت در فضه را صدا زد یا فضه خذینی....فضه بیا...

سلام

بعد از مدتها خدمت رسیدم بگم :

از امروز از این ادرس به آدرس زیر هجرت کردم...

نشونی خونه جدیدم در فضای مجازی :    

www.315.persianblog.ir

منتظرتون هستم....

یا علی مدد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 17:41  توسط م.ح  | 

هجرت...

سلام

بعد از مدتها خدمت رسیدم بگم :

از امروز از این ادرس به آدرس زیر هجرت کردم...

نشونی خونه جدیدم در فضای مجازی :    

www.315.persianblog.ir

منتظرتون هستم....

یا علی مدد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 17:35  توسط م.ح  | 

هشدار...

 

این روزها شنیدیم کشیش روانی امریکایی چه حرفهایی راجع به ۱۱ سپتامبر و قرآن سوزی زده...

 

و عنایات الهی و قرآن ...

انا نحن نزلناالذکر و انا له لحافظون...

http://rahimgraph.mihanblog.com/post/90

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 2:51  توسط م.ح  | 

سفر معنوی حج عمره ـ تیرماه 1389

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 13:39  توسط م.ح  | 

و ناگهان مرگ...

ای که دستت میرسد کاری بکن                    قبل از آن کز تو نیاید هیچ کار

 

 

وقتی انسان می‏میرد، روح او زنده است، گرچه بدنش می پوسد و خاک می شود.
بعد از مردن، حجاب زمان و مکان و ماده و علائق آن برداشته می شود و روح از قیود عالم طبع و ماده خلاصی می یابد و بسیاری از کارهایی را که نمی توانست انجام دهد، به سهولت و سادگی انجام می دهد. مخصوصاً ارواح طیّبه و طاهره که به مقام اخلاص رسیده اند، قدرتهای غیر قابل توصیفی از جانب خداوند پیدا میکنند.

قیامت انسان با مردن او برپا می شود و لذا اگر فردی متقی و پرهیزکار و اهل طاعت و عبادت حضرت حق تعالی باشد، قبر او باغی از باغهای بهشت می گردد و اگر اهل معصیت و ظلم و طغیان باشد، قبر او گودالی از گودالهای آتش می شود.



افرادی که با عالم برزخ ارتباطی داشته اند و خداوند حجاب ماده را از جلوی چشم آنها برداشته است، نعمتها و عذابها برزخی را به چشم برزخی دیده اند و حکایات در این مورد اولاً از افرادی که شکّی در تقوا و طهارت و صدق آنها نیست.
ثانیاً مواردش به قدری زیاد است و قرائن درستی آن به حدّی است که جای هیچ گونه انکاری باقی نمیگذارد.

مرحوم محدث قمی آقای شیخ عباس که صاحب تالیفات نافعه فراوانی است، می فرمود: « روزی برای زیارت اهل قبور به قبرستان وادي السلام در نجف اشرف رفتم که ناگهان از دور، صدای نعره شتری که می خواهند او را داغ کنند بلند شد. او صیحه ای می کشید و ناله ای می کرد که گویی زمین وادی السلام می لرزید. من به سرعت به طرف صدا رفتم. دیدم شتری در کار نیست، بلکه جنازه ای است که برای دفن آورده اند و این نعره ها از اوست. ولی اطرافیان اصلاً متوجه نیستند. این جنازه مرد متعدّی و ظالمی بود که در اولین وهله از ارتحالش به چنین عقوبتی دچار شده بود.

 مرحوم آیه الله اقای سید جمال الدین گلپایگانی که از اعاظم علما و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و به مقام کرامت نفس و پاکی روح و تزکیه و تهذیب و اجتناب از هواهای نفسانیّه رسیده بودند، می فرمودند: « من در اصفهان نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشی و مرحوم جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و به دستور آنها به قبرستان تخت فولاد می رفتم. عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبرها حرکت می کردم و در عالم مرگ و ارواح تفکّر می نمودم؛ بعد از چند ساعتی استراحت می کردم و سپس برای نماز شب و مناجات برمی خاستم.

شبی از شبهای زمستان که برف می آمد و در یکی از حجره ها رفتم؛ خواستم دستمالم را باز کنم و چند لقمه ای غذا بخورم که در این حال در مقبره را زدند و جنازه ای را آوردند و گفتند که متصدّی آن مقبره تا صبح قرآن بخواند و آنها صبح برای دفن جنازه بیایند. همراهیان، جنازه را گذاشتند و رفتند که ناگهان دیدم ملائکه عذاب آمدند و چنان گرزهای آتشین برسر او می زدند که آتش به آسمان زبانه می کشید و فریادهایی از این مرده برمی خاست که گویی تمام قبرستان متزلزل شده بود.

من از مشاهده این منظره از حال رفتم، بدنم به لرزه در آمد. اما آن صاحب مقبره هیچ نمی فهمید. هر چه به او اشاره کردم که «حال من بد است، در را باز کن!» او نمی فهمید و من هم زبانم قفل شده بود و حرکت نمیکرد. بالاخره به او فهماندم که می خواهم بروم. او گفت: « کجا می روی؟ هوا سرد است. برف آمده، گرگها تو را می درند!» ولی من نمی توانستم به او بفهمانم که طاقت ماندن ندارم.

به هرحال از مقبره خارج شدم و خود را به سختی به اصفهان رساندم؛ در راه چندین بار به زمین خوردم و یک هفته مریض بودم و استادان من از من پذیرایی می کردند تا کم کم قدری قوه و نیرو گرفتم.»

 

 مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد آقای انصاری همدانی رحمه الله علیه می فرمود: « جنازه ای را در همدان تشییع می کردند. من دیدم او را به طرف تاریکی مبهم و عمیقی میبرند و روح آن مرد در بالای جنازه اش می رفت و پیوسته می خواست فریاد بزند که: « ای خدا مرا نجات بده!» ولی زبانش به نام خدا جاری نمی شد. سپس رو کرد به مردم و گفت: « ای مردم !مرا نجات دهید! نگذارید مرا ببرند!» ولی کسی صدای او را نمی شنید.

مرحوم انصاری فرمود: « من صاحب آن جنازه را می شناختم.، و مردی ستمگر و حاکمی ظالم در همدان بود.»؛ مرحوم دکتر حسین احسان که بسیار مرد شایسته و دلسوز و خیر خواهی بود می فرمود: « جنازه ای را آوردند به كاظمين وقتی خواستند جنازه را به طرف حرم مطهر ببرند، من هم مقداری تشییع کردم که ناگهان دیدم یک سگ سیاه مهیب روی جنازه نشسته است. من بسیار تعجب کردم و متوجه نبودم که این سگ،« بدن مثالی» آن جنازه است. آمدیم تا در صحن، دیدم آن سگ از روی تابوت به پایین پرید و گوشه ای ایستاد. جنازه را به داخل حرم بردند و طواف دادند. همین که جنازه را خارج کردند، دوباره آن سگ به روی تابوت پرید و بالای آن جنازه قرار گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 0:19  توسط م.ح  | 

 سلام به خواسته چند عزیزی که نمیشناسمشون وبلاگ جدیدی ساخته شد تا جواب سوالای اون عزیزان رو اونجا بدم...

برای تبرک اسم وبلاگ رو بنام خاتون ۶۹ گذاشتم...

دوستانی که با حقیر کار دارند یا سوال دارند به این آدرس مراجعه کنند:

http://khatoone69.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 3:43  توسط م.ح  | 

برکت و عظمت ولایت علی(ع)

حکایتی از لسان بقیه السلف حضرت آیت دالله العظمی بهجت:

 روزی آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا کاظمین یکی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت کرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یک مدرسه را که قریب 60-70 نفر بودند دعوت کرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این که جا برای نشستن آنها کم است غذا نیز خیلی اندک است، بی درنگ به ذهنش خطور کرد که آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی را از جریان با خبر سازد.
وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به کار نشوند تا من بیایم. تا اینکه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یک پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی کرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم کنید، و مکرر می فرموده است:
« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد کفر: هشدار، که علی علیه السلام بهترین
انسانهاست، و هر کس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] کفر ورزیده است.
بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »
تا اینکه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».
یکی دیگر از شاگردان آقا (آقای تهرانی) این قضیه را نقل میکرد:
« آن گونه که به یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که مرحوم حاج میرزا حسین نوری(ره)، صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در سامراء به شخصی فرموده بودند که برای شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت کن، ولی شخص قاصد صد نفر را برای شب پنجشنبه دعوت کرده بود ( در حالی که منظور حاجی نوری(ره) این بود که پنجاه نفر برای شب پنجشنبه، و پنجاه نفر برای شب جمعه دعوت کند، و برای شب پنجشنبه غذای پنجاه نفر را تدارک دیده بود. )
وقتی حاجی از جریان باخبر می شود می فرماید: سریعاً آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی (ره) را که در سامراء اقامت داشته است، خبر کنید. مرحوم آخوند به محض اطلاع از قضیه می فرماید: غذا را نکشید تا من بیایم. وقتی تشریف می آورند می فرماید: یک پارچه آب ندیده بیاورید، پارچه را می آورند و ایشان آن را روی ظرف غذا قرار می دهد و سه بار دست خود را روی پارچه می کشند و در هر بار می فرمایند: « ها علی(ع) خیر البشر، من أبی فقد کفر. » و بعد می فرمایند: حالا غذا را بکشید، غذا را می کشند و تمام مهیمانها را غذا می دهند. » 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:24  توسط م.ح  | 

آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام

حکایتی از لسان فخر العرفا حضرت آیت الله العظمی بهجت:

 آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:
« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.
حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.
آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:19  توسط م.ح  | 

تأملي در دعاي ماه رجب

شخصي به نام سجاد، خدمت پيشواي ششم، حضرت امام صادق(عليه السلام) رسيد و عرض كرد: براي ماه رجب به من دعايي ياد بدهيد كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق عليه السلام فرمودند: اين دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهاي يوميه بخوان: " يا من ارجوه لكل خير. و آمن سخطه عند كل شر. يا من يعطي الكثير بالقليل، يا من يعطي من سئله. يا من يعطي من لم يسئله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمه. اعطني بمسئلتي اياك جميع خيرالدنيا و جميع خيرالاخره واصرف عني بمسئلتي اياك جميع شرالدنيا و شرالاخرة. فانه غير منقوص ما اعطيت. و زدني من فضلك يا كريم، يا ذالجلال و الاكرام يا ذالنعماء والجود يا ذا المن و الطول، حرم شيبتي علي النار." برحمتك يا ارحم الراحمين شرح دعا * يا من ارجوه لكل خير: اي كسي كه در هر امر خيري به تو اميد دارم. انسان موجودي است كه با اميد و انگيزه و هدف زنده است و انسان آگاه سعي مي كند امور خود را به خدا متصل نمايد. بالاخص آن كه امور آدمي؛ خيرات و خوبي ها هم باشند. مانند اين كه اگر چيز خيري در دنيا نصيب ما مي شود، آن را از خدا بدانيم و بگوييم (هذا من فضل ربي) و اگر مصيبت و گرفتاري هم پيش مي آيد، صبر و مقاومت داشته و از خدا طلب ياري و رفع مشكل نماييم " الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون." ( بقره/ 156) اگر دقت كنيم مي بينيم كه بسياري از آيات قرآن كريم نيز محتواي اميد دهنده، انگيزشي و تشويق كننده دارند. به طور نمونه در آيات گوناگون در قبال انجام عمل نيك و پرهيز از گناهان، بهشت و نعمت هاي جاويد و فرح بخش به ما عطا مي كنند (ان الذين آمنوا و عملواالصالحات … اولئك لهم جنات عدن تجري من تحتهم الانهار … (كهف / 30- 31) بنابراين گره زدن تمامي امور خير و نيك به لطف و مشيت خداوند (توكل) و درخواست مساعدت و كمك از او، ويژگي بزرگي است كه بزرگان به آن توجه و عنايت دارند. در دعا آمده ( لكل خير) و نگفته يك خير يا دو خيرات بلكه تمام امور خير، و اين مطلب قابل تأملي است. در واقع دل سپرده كسي است كه نگذارد نقطه اتصال به منبع فيض دچار انفصال شود. به عبارت ديگر دل سپرده به درگاه ذات اقدس الهي همواره اينگونه بر لب دارد كه: "حياتي و مماتي لله رب العالمين؛ تمامي زندگي و مرگ من براي خداي هر دو جهان است." اين بخش از كلام، مطلب بسيار آموزنده اي از كلام گهربار امام علي عليه السلام را به خاطر مي آورد كه : خوشا به حال مؤمني كه زندگي اش (براي يافتن بعضي از صفات نيك) مانند زندگي (معني دار) سگ باشد، چون در اين حيوان 10 خصلت نيكو وجود دارد: 1- سگ در ميان مردم قدر و قيمتي ندارد و اين حال مسكينان است. 2- سگ، مال و ثروت و ملكي ندارد، و اين صفت مجردان است. 3- سگ، خانه و لانه معيني ندارد و هر كجا كه برود، رفته است و اين حال متوكلان است. 4- سگ اغلب اوقات گرسنه است و اين عادت صالحان است. 5- سگ اگر از صاحب خود تازيانه بخورد باز هم در خانه او را رها نمي كند و اين عادت مريدان است. 6- سگ، درشب تنها مدت كمي مي خوابد و اين حال دوستداران خداست. 7- سگ، با آن كه رانده مي شود و ستم مي كشد ولي وقتي او را صدا مي زنند بدون دلگيري باز مي گردد و اين نشانه فروتنان است. 8- سگ، از خوراكي كه صاحبش به او مي دهد، راضي است و اين حال قانعان است. 9- سگ بيشتر اوقات ساكت و خاموش است، و اين علامت خائفان است. 10- سگ، وقتي مي ميرد، از خود ميراثي به جاي نمي گذارد و اين حال زاهدان است. (1) بنابراين، ما تلاش مي كنيم، برنامه ريزي مي كنيم، براي خود هدف و آينده اي را ترسيم مي نماييم و سعي مي كنيم از فرصت ها استفاده كنيم و در طريق خداوند قدم برداريم و… و در نهايت همه اينها را متصل مي كنيم و به خداوند واگذار مي كنيم " و افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد." ( مؤمن / 44) * و آمن سخطه عند كل شر: و در امان هستم از هر نوع شر و بدي ناشي از خشم و غضب او. ما انسان ها در دنيا ممكن است در طول زندگي خود اغلب دچار شر و بدي ديگران شويم. يعني از شر افراد در امان نيستيم. مثل دعواها، سرقت ها، مردم آزاري ها، و اذيت ها و … از سوي ديگر به قول معروف مي گويند كه جواب هاي، هوي است. يعني اگر به كسي بي احترامي كنيم، تهمت بزنيم، ناسزا بگوييم و تعرض كنيم، در مقابل، جوابي شبيه به آن و يا بدتر از آن را دريافت خواهيم كرد. اما رابطه شر و بدي ما با خداوند اين گونه نيست. چون اگر ما فرد بد و شرور و گناهكاري باشيم، خداوند از در بدي و شر بر ما وارد نمي شود و بر مقدار و شدت آن نمي افزايد. بلكه حساب اعمال زشت و سيئات ما به همان اندازه اي كه بايد عقوبت شود ثبت و ضبط مي گردد. در حالي كه اگر اعمال نيك و خوب انجام دهيم، ده برابر آن را جزا و پاداش مي دهد ( من جاء بالحسنة فله عشر امثالها... ." ( انعام / 160) و حتي بالاتر از اين، گاهي لطف و كرم و سخاوت خداوند در مقابل عمل خير و نيكوي ما طوري است و به اندازه اي است كه جزاي آن خارج از حساب و شمارش است. "… و من عمل صالحاً... فاولئك يدخلون الجنة يرزقون فيها بغير حساب."( مؤمن / 40) واي بر ما كه چقدر غافل و ناسپاسيم. بنابراين، ما از ناحيه خداوند در امنيت و پناه هستيم و او شر و بدي به ما نمي رساند. در اينجا اين سوال پيش مي آيد كه پس چرا ما از جهنم مي ترسيم و جهنم براي چيست؟ در پاسخ بايد گفت: اگر جهنم و عقوبتي دردناك براي ما ترسيم شده است، در واقع انعكاس اعمال بد ماست، ما چطور وقتي دروغ مي گوييم، شهادت نابجا مي دهيم، قسم غير واقعي مي خوريم و خلاصه عمل زشتي مرتكب مي شويم، پشيمان شديم و خود را ملامت مي كنيم و لذتي از كار خود نمي بريم و دائم وجدان ما بر ما فرياد مي زند و روزگار برايمان تيره و تار مي شود و در حقيقت براي خود جهنم درست مي كنيم و به دام مي افتيم و رسوا مي شويم و آبروريزي مي شود و… آنجا هم جهنم آيينه اعمال زشتي است كه مرتكب شده ايم. از سوي ديگر، خداوند متعال، خالق ماست و خالق نيازي ندارد كه به مخلوق خود شر و بدي برساند. چون تمام حيات و داشته هاي مخلوق از اوست و مخلوق قدرت و توانايي مقابله با خالق را ندارد، چون از اول وجود خارجي نداشته است. پس تصور اين كه اگر بلايي، مصيبتي، حادثه اي بر سر ما مي آيد، مقصر خداوند است يا خدا مي خواسته عمداً به ما ضرري برساند (نستجير بالله)، حرف و خيال باطلي است، و ما بايد به حال و روز و اوضاع خود نگاه كنيم كه چه كرده ايم كه اينگونه نصيبمان شده است. گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست * يا من يعطي الكثير بالقليل: اي آن كه در مقابل اعمال اندك و ناچيز ما، پاداش بسيار عطا مي نمايي. معمولاً در معاملات دنيوي چون نفع شخصي مطرح است لذا هر كس سعي مي كند كه نفعش حداكثر باشد (بنا به خوي كمال جويي آدمي). اما خداوند از خزانه فضل و كرم خويش معامله را انجام مي دهد و نه بر اساس نفع شخصي. پس در مقابل كم ما، زيادت عطا مي كند چون از خزانه غيب او چيزي كسر نمي شود و در واقع صفت رحمان، كريم و ... درباره خداوند يك جنبه اش اين است كه هر چه او خرج كند كسر نمي آورد. * يا من يعطي من سئله. يا من يعطي من لم يسئله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمة: اي كسي كه به هر نيازمند و حاجت مندي عطا مي كني، اي كه عطا مي كني به كسي كه تو را نمي خواند و از تو چيزي نمي خواهد و تو را نمي شناسد كه صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستي.مقام تكدي و گدايي آستان ربوبي، مقامي بس بزرگ است چون اگر انسان، گداي در خانه حق شد ديگر گدايي بنده اي مثل خود را نمي كند. به قول صائب تبريزي: دست طلب چو پيش كسان مي كني دراز پل بسته اي كه بگذري از آبروي خويش لذا آدمي اگر مي خواهد گدايي و اعلام حاجت كند بهتر است كه نزد خود خدا برود و خوب هم گدايي كند تا نتيجه بگيرد. چون اگر يك بار يا دوبار پذيرفته نشدي، بالاخره تو را قبول مي كنند. صد بار اگر توبه شكستي باز آ اين درگه ما درگه نوميدي نيست و به قول معروف: گر گدا كاهل بود تقصير صاحب خانه چيست؟ پس اگر بتوان سائل آستان الهي شد و آدمي را به عنوان گداي در خانه پذيرفتند، خوشا به سعادت و به آن مقام. " دست حاجت چو بري پيش خداوندي بر كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود" (سعدي). مطلب ديگر آن كه خدا به آنهايي هم كه او را نمي خوانند و به فكر او نيستند، جود و كرم و عطا ارزاني مي نمايد، منتها آنچه كه به سائلان مي دهد طبعاً ارزشمندتراست و در مقايسه با آنچه كه به تعبيري به خدانشناسان مي دهد جلوه ديگري دارد. با اين حال همه مشمول الطاف او هستند، همه بر سر سفره گسترده پر خير و بركت او هستند." اي كه از خزانه كرمت، گبر و ترسا وظيفه خور داري." * اعطني بمسئلتي اياك جميع خير الدنيا و جميع خير الاخره: عطا كن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خير دنيا و همه خير آخرت را. تا اينجا هر چه گفته شد در واقع زمينه سازي و مقدمه چيني بود براي بيان اصل حرف . چون قبلا گفته شد (يا من يعطي) و حال مي گوييم (اعطني) يعني سر اصل موضوع رفته است. خوب حالا چه و چگونه بگوييم؟ اين كه انسان حواسش موقع اعلام خواسته و نياز جمع باشد و خود را گم نكند و يا كم و كسر نگويد كه بعداً مايه پشيماني شود خيلي مهم است. شايد بارها براي شما پيش آمده باشد كه با كسي حرفي، صحبتي داشته ايد اما بعد با خود گفته باشيد كه اي كاش اين و آن را هم مي گفتم يا نمي گفتم. در اينجا نيز با همان لحن و حالت گدايي آستان ربوبي مي گوييم عطا كن. و اين عطا كن را سفت و محكم مي كنيم با " اياك". چون فقط اوست كه مي تواند اين خواسته را برآورده سازد.اين كه مي گويند از خدا كم نخواهيد در ظاهر ممكن است جمله ساده اي باشد ولي واقعاً كارساز است چون خداوند متعال فرموده كه: اجابت مي كنم خواسته دعا كننده را (اجيب دعوة الداع اذا دعان)؛و ظرافت كار در اينجاست كه دوبار كلمه " جميع" را آورده، يعني هم براي دنيا و هم براي آخرت و بدين ترتيب هيچ چيزي را كم و كسر نگذاشته است؛ به اين مي گويند خواستن و طلب نمودن. * واصرف عني بمسئلتي اياك جميع شر الدنيا و شر الاخره. فانه غير منقوص ما اعطيت: و دور كن از من بنا برخواسته و خواهشم جميع شر و بدي دنيا و شر و بدي آخرت را، زيرا هر چقدر تو عطا كني (از خزانه فضل و كرمت) كم نمي شود. در اين دعا اول خوبي ها و خيرات را طلب نموديم و حالا طلب مي كنيم كه بدي ها از ما دفع گردد. در دنيا ما امور شر و خلاف و منفي و ... زياد داريم، ولي در آخرت مقصود از شر و بدي انعكاس اعمال ماست. جالب است كه كلمه عطا و مشتقات آن در تمام طول دعا آمده و اين صفت خداوند همواره تذكر و يادآوري شده است. * و زدني من فضلك يا كريم: و بيفزا براي من از فضل و بخشش. حالا تمام خواسته ما به طور تمام و كمال مطرح شده اما براي اطمينان بيشتر و محكم كاري كلمه " زدني" را هم آورده يعني سواي آنچه گفتيم و نگفتيم و هر چه كه خواستيم و نخواستيم، آنچه را كه ما از قلم انداخته ايم و تو صلاح مي داني آن را نيز اضافه كن؛ چرا كه تو صاحب فضل و كرم هستي. چون جهان مادي ما نسبي است لذا عقل و فهم و درك ما هم نسبي است و ممكن است در اين گيرودار دعا و اعلام حاجت و نياز چيزي از خاطر ما برود و يا موضوعي باشد كه به صلاح ما باشد منتها بي اطلاع باشيم بنابراين با اين كلمه " زدني" حجت را تمام مي كنيم و بقيه كارها را نيز به دست خدا مي سپاريم و اين راه و رسم سائلي است كه مي خواهد از خداوند چيزي را طلب كند. اگر دقت كنيم مي بينيم سه كلمه امري آورده كه جنبه خواهش و دعا دارد: 1- اعطني (عطا كن، ببخش) 2- واصرف (دور كن، دفع كن) 3- زدني (زياد كن، بيافزاي) در حقيقت به نوعي خاصيت جذب خوبي ها و دفع بدي ها هم در دعا مطرح شده است كه خود جنبه تربيتي دارد. حال مثالي مي زنيم: فرض كنيد يك پدري مي خواهد به يك مأموريت دور و طولاني برود. هنگام خداحافظي با خانواده، فرزندش بهانه مي گيرد. داد و فرياد و گريه مي كند كه بايد مرا هم با خود ببري اما هرچه برايش توضيح مي دهند كه نمي شود، ابتدا قبول نمي كند ولي در نهايت مي پذيرد كه به شرط آوردن يك هديه خوب و مناسب به همراه پدر نرود و در خانه بماند. اكنون پدر از فرزند سئوال مي كند كه دوست داري چه چيزي برايت بياورم ؟ اگر او در جواب پدر بگويد مثلاً فلان لباس يا اسباب بازي را بياور، خوب تكليف پدر معلوم مي شود ولي اگر بچه هوشيار و زرنگ باشد مي گويد: پدر! هر چه خود ديدي براي من خوب و مناسب است همان را بياور. اين پدر هنگام خريد براي فرزندش، جمله او را به ياد مي آورد و خريد كردن برايش دشوار مي شود. به عبارتي اين يعني همان نقش " "زدني" در دعا. اينجاست كه پدر وسواس و توجه خاصي را مبذول مي كند تا هديه اي بخرد كه مورد قبول فرزند قرار گيرد؛ پس سعي مي كند كه بهترين و مفيدترين ها را براي او بخرد. حضرت امام صادق(عليه السلام) به آن شخص فرمودند حالا با دست چپ محاسن خود را بگير و انگشت نشانه دست راست را به طرفين حركت بده و اين دعا را بخوان: * يا ذالجلال و الاكرام يا ذالنعماء والجود يا ذاالمن و الطول حرم شيبتي علي النار: اي صاحب جاه و جلال و اكرام، اي صاحب نعمتها و جود و بخشش، اي كسي كه بر ما منت مي گذاري و (حاجات ما را برآورده مي سازي) و اي بلند مرتبه سخاوتمند، آتش جهنم را بر موي سفيد من حرام گردان. در اين قسمت از دعا ما مي گوييم خدايا هر چه خواستيم و نخواستيم باز هم به كنار، يك چيزي هم اين آخر دعا مي خواهيم كه خيلي مهم است و آن اين كه خدايا آتش را بر اين موهاي ما حرام گردان. چرا گفته بر موها حرام كن و نگفته مثلاً آتش را بر دست و يا پا و زبان و يا … حرام كن؟ اين هم از آن نكته ها و صفاتي است كه يك سائل خوب و با حواس و يك گداي هوشيار بايد دارا باشد. چون حساس ترين عضو بدن در مقابل آتش همين "مو" است لذا اگر آتش بر موها حرام شود طبيعتاً تمام اعضاء از سرتا پا در امان خواهد بود و ديگر خبري از سوختن نيست؛ و به اين مي گويند دعا، به اين مي گويند درخواست و به اين مي شود گفت گدايي در خانه خدا كه حقيقتاً چه گدايي با صفايي است. تكان دادن دست به طرفين مي تواند نشانه اي از زار بودن اوضاع، و گريه و پشيماني و ندامت فرد باشد و شايد به اين ترتيب، دعا مي خواهد بگويد كه خدايا با دست راست كه دست بيعت و قسم است با تو پيمان مي بندم و قول مي دهم كه مرتكب اعمال زشت نشوم. پس به ما رحم كن و ما را ببخش. برحمتك يا ارحم الراحمين. آمين يا رب العالمين.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:48  توسط م.ح  | 

سلام بعد حدود یک سال دوباره اومدم .... خیلیها ایمیل خصوصی زدن و دوست دارن مشکلاتشون رو با حقیر مطرح کنن... حقیر ..... ولی خصوصی در خدمتم ایمیل یا وبلاگتون رو بگذارید چشم... یا علی مدد....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:48  توسط م.ح  | 

مطالب قدیمی‌تر